یک پاره نان
در کوله بار کهنه ام ؛ گذاشته ام
یک جفت کفش بندی پاره
یک چوبدست
دیوان حافظ
عکس فروغ فرخزاد
یک آفتابه برای ضرورت
یک دفتر کاهی صد برگ
یک مداد تراشیده
و یک قطب نمای خراب
خورشید در افق غروب می کند
من راه می افتم...
خوب است
من نیز در میانه ی این راه
چون آفتابی غروب خواهم کرد
پروا/اردیبهشت93
این شعر را با صدای من بشنوید
برچسب:
نویسنده: پروا
تاريخ: شنبه
13 ساعت: :