شب سیاه مرا نیست بی رخت نوری
شهاب گونه یکی جلوه کرد و پنهان گشت
فکند در دل مشتاق عاشقان شوری
بیا به میکده امشب ببین چگونه کنیم
به چشمهای خمارت علاج مخموری
مرا به پرده کشی از رخ تو وسوسه بود
نداد غمزه چشم تو ؛ هیچ دستوری
تو را که چشم فلک جلوه گاه عشوه گری است
نظر به سوی گدایان نکرده ؛ معذوری
به هیچ حیله نظر از تو بر نگردانیم
به بی وفایی بسیار اگر چه مشهوری
به خون دیده حکایت کنم برای شما
حدیث عاشقی و روزگار مهجوری
ز دست می رود از غصه عاقبت "پروا"
بزن به ناله وی بربطی و تنبوری
پروا/اردیبهشت 80
برچسب:
نویسنده: پروا