خرید بک لینک

بهار آمده است ؛ اما
در باغچه سرد دستهایم
نه گلی رویید
نه قناری خواند
نه کلاغی پر زد


در شهری که آسمانش
به چشمهای خالی مردگان شبیه است
بارانی نخواهد بارید


قلبم
مثل کلاغ مرده ای
در کنج سینه ام متورم شده است
و چشمهایم
به چشمهای عروسکهایی می ماند
که در پشت ویترین مغازه ها
اگر چه خیره نگاه می کنند ؛ اما هیچ چیزی نمی بینند


در شهری که خانه ها
به دخمه تاریک مردگان شبیه است
چراغی روشن نخواهد شد


از شانه های عریانم
دستهایم ؛ مثل دو شاخه خشک آویخته اند
و رگهایم
به بوی تبر آغشه
و قاصدک ها ؛ خبر از طوفانی بی هنگام آورده اند

بهار آمده است ؛ اما
در شهری که باغ هایش
از سموم نفسهای مردگان انباشته است
نه گلی خواهد رویید
نه قناری خواهد خواند
نه کلاغی پر خواهد زد



پروا/اردیبهشت93

برچسب: نویسنده: پروا تاريخ: شنبه 13 ساعت: :

صفحه بندی