اگر طومار عمرم را به اشک و خون نوشتندی
ندارم زهره تا پرسم که چند و چون نوشتندی
شکایت از که خواهم کرد حکم آسمانی بود
اگر از طاقتم بار مرا افزون نوشتندی
اگر اندر پی ات آشفته و سرگشته ام عمریست
از آن باشد که نامم در خم گردون نوشتندی
سر از دامان عشقت چون کشم جانا چو می دانم
تو را لیلا نوشتند و مرا مجنون نوشتندی
به زیر ابروانت لشکری از فتنه صف کردند
در آن چشمان شهلا حیله و افسون نوشتندی
مرا اندر فراقت نازنینا هیچ می دانی
که جاری از دو چشمم گریه چون جیحون نوشتندی
وصالت را اگر باید که سر بر تیغ بگذارم
ندارم چاره چون طومار من از خون نوشتندی
کتابت کرده کاتب آنچه را تقریر فرمودند
کویر و دشت و کوه و گلشن و هامون نوشتندی
یکی را شهد شیرین روز و شب در کاسه می ریزند
یکی را شربت زهری ز حد بیرون نوشتندی
چه گوید نرگس از رخساره بیمار و زرد خویش
چه گوید لاله چون رخساره اش گلگون نوشتندی
بزن " پروا" می صافی و همرنگ جماعت شو
که حال عاشقان اینگونه در قانون نوشتندی
پروا-بهمن1392
برچسب:
نویسنده: پروا
تاريخ: شنبه
13 ساعت: :