و چون رودی در فضا شناور می شود
و در شعاع نارنجی آفتاب ؛ سرخوشانه ؛ بال می گسترد
و آسمان بلند را به سخره می گیرد
پرنده ی اسیر اما
تنها به نگاه کردن قناعت می تواند کرد
دردا
که بالش را چیده اند
و پایش را بسته اند
و از این ماتم است ؛ اگر به شکوه آوازی می خواند
آوازی...که شیونی بر اسارت اوست
ضجه ای...بر زخم اشتیاق پرواز
فریاد ناخوش آرزویی
که شکسته و لرزان ؛ از گلویش بر می آید
شیونی
برای آزادی
آن یک...در اندیشه ی بادی موافق ؛ که به نرمی در شاخه ی درختان می پیچد
و کرمهای چاقی...که در لا به لای علفزار به کندی می خزند
و بال گشودن...در آسمانی که مال اوست
این یک اما...بر سر گور آرزوهایش مرثیه می خواند
گرفتار...در پنجه ی کابوسی...که خوابهایش را برمی آشوبد
دردا
که بالش را چیده اند
و پایش را بسته اند
و از این ماتم است ؛ اگر به شکوه آوازی می خواند
آوازی...که شیونی بر اسارت اوست
ضجه ای...بر زخم اشتیاق پرواز
فریاد ناخوش آرزویی
که شکسته و لرزان ؛ از گلویش بر می آید
شیونی
برای آزادی
Maya Angelou
ترجمه آزاد/پروا
برچسب:
نویسنده: پروا