از این دنیای وارون - تاریخ: 13//
از این دنیای وارون خسته هستمسبویی خالی و بشکسته هستمنمی دانم در این گلخن چرایمچرا دل خسته و پر بسته هستمپروا/آذر 92
مرا از دل اگر - تاریخ: 13//
مرا از دل اگر آهی بر آیدجهان را تیره همچون شب نمایددرونم پر شده از آتش و دودچنین حالی خدا را کس نشایدپروا/آذر 92
دلم از داغ عشقت - تاریخ: 13//
دلم از داغ عشق تاب دارههزاران شکوه با مهتاب دارهندانستم که دل دادن به خوباندو چشم خیس و پر خوناب دارهپروا/ آذر 92
الا دختر - تاریخ: 13//
الا دختر که شال زرد داریرخی زیبا ؛ دلی پر درد داریبیا گرمای قلبم را تو بردارزمستان است و جانی سرد داریپروا/دیماه 92
در چشم تو اندوه - تاریخ: 13//
در چشم تو اندوه غریبی دیدمدر جان تو از غصه لهیبی دیدمچون زاده شدی ز مادر ؛ از مادر دهرپیوسته به کار تو فریبی دیدمپروا/خرداد 92
رویت ز غباردرد - تاریخ: 13//
رویت ز غبار درد خاک آلوده استچشم تو همیشه پر ز ماتم بوده استدردا که تو را هماره جادوگر دهرشادیت ربوده و غمت افزوده استپروا/آذر 91
تو از من و من از تو - تاریخ: 13//
تو از من و من از تو بسی خسته تریماز آهوی صید گشته پا بسته تریممجموع نشود دوباره حال من و توکز جام به سنگ خورده بشکسته تریمپروا/آذر 91
خواهم غم خویش با تو - تاریخ: 13//
خواهم غم خویش با تو گویم نشودرخساره به خون دل بشویم نشودخواهم که به گور چون شدم از غم توچون سبزه به عشق تو برویم نشودپروا/مرداد 91
باشد که سبو باشد - تاریخ: 13//
باشد که سبو باشد و ساقی باشدهم مطرب و هم ساز عراقی باشدخوش باش چو هستی که در آید روزی کز یاد من و تو ؛ هیچ باقی باشدپروا/مرداد 91
تا دست به - تاریخ: 13//
تا دست به حلقه های مویت کردمتا بوسه به رخسار نکویت کردمچشم از همه بربستم و صد چشم دگربگشودم و عاشقانه سویت کردمپروا/مرداد 91
گویند که با وی - تاریخ: 13//
گویند که با وی سر وکاری است تو رازشت است کنون که گلعذاری است تو راگویم که سخن بر آب گفتن عبث استگویند برو که خوش بهاری است تو را پروا/مرداد 91
گر باغ تنت - تاریخ: 13//
گر باغ تنت تشنه آب است ؛ بگوچشمانت اگر خسته خواب است ؛ بگودر پیرهنت صبح و اگر در لب توجامی می و کاسه ای شراب است ؛ بگوپروا/مرداد 91
این گل که به بوستان - تاریخ: 13//
این گل که بوستان چمد یار من استآهو صفت از خلق رمد یار من استخورشید نباشد این که هر صبح و مشاءپنهان شود و ز نو دمد ؛ یار من استپروا/مرداد 91
من جز تو کسی - تاریخ: 13//
من جز تو کسی به بر نمی خواهم ؛ نهغیر از تو کسی دگر نمی خواهم ؛ نهیا کام مرا روا کن ای ماه شبییا بوسه مختصر نمی خواهم ؛ نه پروا/مرداد 91
راضی نشود دلم - تاریخ: 13//
راضی نشود دلم که بردارم دستاز دامن آن ساقی پیمانه پرستچون دیده گشودم به جهان روز الستمهرش به یکی نظر به جانم پیوستپروا-بهمن1392
بده ساقی به من جامی - تاریخ: 13//
بده ساقی به من جامی که من از اصل افتادمبده آن می که آتش گیرد از آن خرمن یادمبخواهم کرد زایل عقل دور اندیش باطل راکه هرگز این چنین در دام صیادی نیفتادممن از خصم گرانجان شکوه ای هرگز نخواهم کرددر این دوران که یار غار من گردیده جلادمبده ساقی مرا آن می که خاکستر کند فکرمنیاید از خود و این روزگارم هیچ در...
نبوده نوبت من تا - تاریخ: 13//
نبوده نوبت من ساغری بنوشم میدر این خیال عبث عمر خویش کردم طیزمان عشرت من می نخورده طی گردیدبهار عاشقی ام رفت و گشت موسم دیهمیشه در تک و پو بوده ام در این میدانچو اشتری که کنندش به سنگ ؛ مردم پیسخن اگر همه از حسرت و فغان گفتمعجب مدار که آواز خوش ندارد نینه دیگرم سر و سری است با لبش در جمعنه دیگرم شکن...
دختران کوچک - تاریخ: 13//
از آن هنگام که دختران زیبا روی جوان طروات خود را میزان نهاده اند من خواهران کوچک ایشان را دوست داشته ام آنها تمام دامان ناقص و گیسوی کامل دارند و به هر که می گذرد بی وقفه سلام می کنند پروا/تیر75
به عباس معروفی - تاریخ: 13//
پیاله به دستپست و بلند می آمدی"شب از دهان آفتاب نفس می کشید"چشمانت آنگونه آینه بودکه صیحه کشانوهن بودن خود را ؛ "گله گله" ؛ از برابر تو می گریختیماز هر سو که خیره شدیم هیچمان راه گریز نبودپس چاره راقاضیان به منبر قضاوت رفتندشلاقی بر گرده تو فرود آمدو آینه هابه نیزه گزمه گان در خون نشستپروا-تیر75
جوبار کوچک را - تاریخ: 13//
جوبار کوچک رادر تکاپوی دریا شدندرنگ میان رفتن و ماندن فاجعه ای استباتلاقیکه چاله ی دهان برگشوده استحالی ؛ حماسه وارجامه از تن خویش برگیر وبیا...پروا/تیر75