قایق کوچک من
قایق کوچک مندر تلاطم دریاهاسلامت نخواهد ماندپس پارو وا می نهمو به برکه کوچک خویش بر میگردمگذر از دریاهااگر نه به قایق کوچک من ممکن باشداما مرابه کشتی تو از آن گذشتن لذتی نخواهد بود.پروا/دی 92
گرگها
گرگها گوسفندان را گفتندزنهارکه شبان را اعتماد شایسته نیستگوسفندان امابه کنایه سری جنباندندو هیچ یکسر از نشخوار برنداشتندقصه اما این بودکه زمین را خون انباشتو لاشه گوسفندان بر چنگک قصابان آویخته شدپروا/بهمن 92
تیر های چراغ برق
تیرهای چراغ برق کوچه ماسالهاست که همچنان ایستاده اندتنهاساکتبی نیاز و بی خواهشو شب هاگذار رهگذران را شاخه هایی از نور می دهندمن آدمهایی را می شناسمکه هر صبحبه تیرهای چراغ برق تف می کنند.پروا-دی 1392
نه خروسی می خواند
نه خروسی میخواند نه بانگ موذنی از مناره مسجد می آید نه عو عوی سگی از دور به گوش می رسد شب خالیست من و تو اما همچنان خواب آفتاب می بینیم. پروا-دی 1392
می روی لطف خدا
می روی ؛ لطف خدا بدرقه راهت بادبخت خوش ؛ طالع فرخنده به همراهت بادهر کجا می روی ای سرو خرامان وجودپرنیان گل آلاله گذرگاهت باددر فضایی که در ان رایحه شیدایی استعاشقی سایه گه جان دل آگاهت بادشادمانی همه از آن تو و دلتنگیتا ابد قسمت نامردم بدخواهت بادروزگارت همه شیرینی و شیرین کاریتازه گی شیوه اندام شک...
بادی نمی وزد
بادی نمی وزداینجادر انتظار تابش خورشید تنها نشسته امرویت چو ماهدر پشت ابرهای فاصله پنهان استشب تیره است و پرتو نوری بر من نمی رسدپروا/خرداد 80
تو را با من سخنی است
تو را با من سخنی استبر تکه کاغذ کوچکیکه از آتش عشق سوخته است: "من با نخستین نگاه تو آغاز می شوم"حرفیکه غرور عاشق را به شایستگی خویش بر می انگیزدوقصد او را به عبادت چشمانت استوارتر می کندپروا/ دی 80
راز
عشق رازی بی پایان استرازیکه همارهدر پرده خواهد ماندRabindranath Tagoreترجمه آزاد/ پروا
عشق و مرگ
اگر که بگوییعشقم مرده استنادانی خویش را مگر صحه گذاشته ایچرا که عشقهرگز به چاله مرگ در نخواهد غلتیدچرا که عشقشعاع جاودانگیستپرتو ابدیت استSri Chinmoyترجمه آزاد: پروا
و اما عشق
و اما عشقچیزی نیست که تو را در بند کشدبلکه خود چیزیست که رهایی می بخشدrabindranath tagoreترجمه آزاد: پروا
جهان را می توان
جهان را می توان در دانه ی شنی به تماشا نشست و بهشت را در یک گل وحشی در جلوه دید خدا را در شاخه دستانت و ابدیت رادر ساعتی ؛ لحظه ای William Blake ترجمه آزاد: پروا
بر قبر من نایست و گریه مکن
بر قبر من نایست و گریه مکنمن اینجا نیستمو نه در این گور خوابیده اممن نه اینجاکه در وزش هزاران باد هستمو در درخشش الماس دانه های برفو در ترنم باران های پاییزیوقتی که در سکوت صبحگاهی از خواب برخیزیمن در آواز سرخوشانه پرنده گان خواهم بودو در آخرین چشمک ستاره گان در شببر قبر من نایست و گریه مکنمن اینجا ...
عشق
عشق چیزی نه برای دانستن استنه خود چیزی برای احساس کردنعشق تنها فرصتی استبرای شدنو به جاودانگی پیوستنsri chinmoy ترجمه آزاد: پروا
تو یه راهی واسه رفتن
تو یه راهی واسه رفتنتو یه حرفی واسه گفتنیه زمینی واسه خفتن واسه گلها ؛ تو مثه فصل شکفتنتو یه رازیتو شرافت نمازیواسه ی قلبای خالی تو یه شوریتوی کوچه های تاریک مثه نوریتو طروات حضوریتوی بن بست ؛ مثه یک راه عبوری واسه دیوونه شعوریواسه جنگل ؛ تو یه گرگیواسه گرگا ؛ تو یه صحرای بزرگیواسه صحرا ؛ مثه یک کوه...
به دامان وصلت
به دامان وصلت مرا دست نیستکس آگه از این داستان هست ؛ نیستطلوع تو ای ماه کوتاه بودکجا دل از این قصه آگاه بودهوا سرد گردید و خورشید مردستاره فرو خفت و ماهم فسردنصیبی نبردیم از روی توبرونم فکندند از کوی تورقیبان که از عشق آزرده اندبسی فتنه در کار ما کرده اندتو را اینچنین زار بگذاشتندمرا خام و دیوانه پن...
برهنه شدم
برهنه شدمتا از باران گیسوانت وضو کنمو نخستین اذان عشق رادر آغوشت رکعتی نماز بگذارمپروا/بهمن 85
دوستت دارم
دوستت دارمبه فاصله دورترین ستاره آسمان که زیبایی ات را چشمک می زندبه تو نزدیکمبه فاصله پیراهن سبزی که در بر کرده ایو از تو دورمبه فاصله جوبار خشکی از دریاییپروا/بهمن 85
نگو ای گل
نگو ای گل که من نامهربونمکه از عشق تو جام سرنگونمخدا را یک اشارت از تو کافیستکه قربونت کنم یکباره جونم پروا/بهمن 85