الا دختر که موهای
-
تاریخ: 13//
الا دختر که موهای تو خیسهکشیدی دست و پایت را تو کیسهحواست جمع دختر جان که پروااگر چه عاشقه ؛ اما خبیثهپروا/مهر 90
تو که جارو
-
تاریخ: 13//
تو که جارو نمودی خانه ام رانمودی دسته گل کاشانه ام راکی از عشق تو خالی گردم ای یارتو که شمعی شدی ویرانه ام راپروا/آذر 89
با تو بودن
-
تاریخ: 13//
با تو بودن برای من با خدا بودن استکه او همه عشق است و من عاشقو تو همچون آینه ایکه در مقابل خورشید نهاده اندپروا/آبان 89
آوازی غمگین
-
تاریخ: 13//
ببین چگونه گلی شادمانه می شکفدو عطر خوش خود در هوا می پراکندو به ساعتی[جهان سیر نادیده]شتابزده و ناخواستهپیش از آن که بداندبه دامن مرگی نابهنگام فرو می افتدPercy Bysshe Shelleyترجمه آزاد/پروا
غمگینم
-
تاریخ: 13//
چشمانم غمگین و قلبم شکستهو روزهایم بی خورشید است اکنون که تو مرا واگذاشته ایامروزم تاریکو فردایم مجهولو شبهایمآکنده از زخمی بی مرهم استجدایی دردناک استو پایان ها همه تلخندو من آنچنان شکسته امکه دوباره هرگز پا نخواهم گرفت که دوباره هرگز بازنتوانم ایستادRay Hansellترجمه آزاد/پروا
سرنوشت
-
تاریخ: 13//
سرنوشت همچون طوفانی است که برگهای قرمز عاشق را می پراکندپیش از آن که پروازشان کامل شودپروا/فروردین 93
برای عاشقی بکوش
-
تاریخ: 13//
خود را به زحمت نینداز دوست من که جهان را تغییر دهی[خود را به سختی میفکن]به عبث مکوشآرزویت رامی بایست که دامن دامن عشق بکاریو ببینیکه دنیا چگونه شتابناک عوض می شود[از آنسان که تو میخواهی]ابدیو همیشگیSri Chinmoyترجمه آزاد:پروا
خورشید به ماه می تابد
-
تاریخ: 13//
خورشید به ماه می تابدو ماه به زمین و درختان یک به یک به خواب می روندآسمان در تو نگاه می کندو تو در من و بنفشه ها یک به یک بیدار می شوندپروا/آذر 80
و عشق
-
تاریخ: 13//
و عشق عاشق را رسواییستتو بر می آییو من رسوا می شومپروا/آذر 80
عشق عمومی
-
تاریخ: 13//
عشق عمومیچشمه ها با دریا یکی می شوندو دریاها با اقیانوسو بادهای بهشتی هلهله کنان در هم می تنندهیچ چیزی در دنیا تنها نیستهمه چیزی در کتاب الهی جفتی داردچرا من و تو برای هم نباشیم؟نگاه کن کوهها آسمان را می بوسندو امواج در یکدگر قلاب می شوند..................و شاخه ی خورشید زمین را در آغوش می کشدو پرتو...
یک صندلی
-
تاریخ: 13//
یک صندلی برای نشستن کافیستاینجا کسیمشتاق همنشینی هیچکسهرگز نبوده استیک صندلی برای نشستن کافیستتیغی ؛ برای رها گشتنپروا/فروردین 93
با سایه ام
-
تاریخ: 13//
با سایه ام به هم زده امبا دیگران که هیچ پروا/فرودین 93
فرقی نمی کند
-
تاریخ: 13//
فرقی نمی کند که مسلمان باشی یا مسیحیزرتشتی باشی یا یهودیموحد باشی یا کافرآنچه میان من و تو را پیوند میدهدتنها لبخندیستلبخندیکه هر صبح ساعت هفتتو را به زیبایی فرشتگان می کندو مرا به زیارت خدایان مشتاقپروا/دی 92
خاطره هایت را
-
تاریخ: 13//
خاطره هایت را به باد بسپارو دستانت را به رودو دهان بر پستان تاک کهنسال بگذارزنده گیساعتی میان فراموشی و مستی استپروا/فروردین 93
برف آمده بود
-
تاریخ: 13//
برف آمده بودو کوچه ها پر از گل شده بودزنی با چادر گلی می گذشتچرخ ماشین در چاله آبی افتادو آب شتک زددخترم گفت: پدر یواش ؛ این خانم بیچاره را خیس کردیگفتم در این هوا و در این کوچه ها پیاده رفتن احمقانه استدخترم گفت حق با توست پدرحق با توستآخر تو هیچوقت پای پیاده نبوده ایسوار بوده ایپروا/دی 92
آزادی را
-
تاریخ: 13//
آزادی را به بهایی اندک فروختمآن هنگام که پدرم به وسوسه اسکناسی سبز رنگاز کوچه به خانه ام آوردو در رابه سرفه خشکی به هم کوفتپروا/دی 92
نه در خانه
-
تاریخ: 13//
نه در خانهنه به هنگام کار کردننه در آغوش زنی زیبا از جنس تونه دور از دوزخ و نه در بهشتنه در سایهنه آفتابنه در ازدحام بزک کرده گان دانش و فننه در سراچه می فروشاننه در زمین و نه در آسمانو نه در هیچ کجا آرامش گمشده خود را باز نجسته ام....جاده ای به درازنای تنهایی خزیده چون ماری بر گرده کویرو مندیوانه ا...
یادت باشد
-
تاریخ: 13//
یادت باشداگر روزی بر مزار من آمدیفاتحه ای نهجرعه آبی بر خاکم بریزکه هنوزم امیدی هستکه بهارانچون گل جهان سیر ندیده ایدیگر باره سر از خاک برون کنمو به تماشای چشمانت بنشینمپروا/دی 92
در جستجوی حقیقت
-
تاریخ: 13//
در جستجوی حقیقتاز دریاها گذشته ایماز کوهها بالا رفته ایمو بر درها کوفته ایمدر جستجوی حقیقتراه ها رفته ایمحرف ها گفته ایمو شبهاپوشیده از نگاه امیدواراندر خود گریسته ایم.پروا/دی 92
دیروز که برف آمد
-
تاریخ: 13//
دیروز که برف آمدما در حیاط خانه مان آدم برفی ساختیمو کنارش ؛ چای قند پهلو نوشیدیمهمسایه مان اما آدم برفی نساختپیش از آنکه آدم برفی بسازندسقف خانه شان ریختو قندانشان از گل پر شدپروا/دی 92