با یک گلوله
باید
به اولین کسی که از این کوچه می گذرد شلیک کنم....
-: ؟!
-: برو بابا ؛ تو چه می فهمی.
آن کس که شهامت دیدار مرا داشته باشد
برای بوسه و آغوش نه
برای مردن آمده است
من یک تفنگ می خواهم
با یک گلوله
پروا/خرداد93
برچسب:
نویسنده: پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
بهار آمده است ؛ اما
در باغچه سرد دستهایم
نه گلی رویید
نه قناری خواند
نه کلاغی پر زد
در شهری که آسمانش
به چشمهای خالی مردگان شبیه است
بارانی نخواهد بارید
قلبم
مثل کلاغ مرده ای
در کنج سینه ام متورم شده است
و چشمهایم
به چشمهای عروسکهایی می ماند
که در پشت ویترین مغازه ها
اگر چه خیره نگاه می کنند ؛ اما هیچ چیزی نمی بینند
در شهری که خانه ها
به دخمه تاریک مردگان شبیه است
چراغی روشن نخواهد شد
از شانه های عریانم
دستهایم ؛ مثل دو شاخه خشک آویخته اند
و رگهایم
به بوی تبر آغشه
و قاصدک ها ؛ خبر از طوفانی بی هنگام آورده اند
بهار آمده است ؛ اما
در شهری که باغ هایش
از سموم نفسهای مردگان انباشته است
نه گلی خواهد رویید
نه قناری خواهد خواند
نه کلاغی پر خواهد زد
پروا/اردیبهشت93
برچسب:
نویسنده: پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
تنها
در میان خاکستر آرزوهای دود شده
و رویاهای نیمسوخته
با چشمهای خیره و خیس
در خود شکسته ام
و خاکستر و دود هر لحظه غلیظ تر می شود
در آستانه فروریختن
در پاشنه گاه مرگ
آخرین رمقم را به کار می گیرم
تا شاید زندگی را بهانه ای بجویم
و انگیزه ای شاید
که ادامه این بازی را ممکن سازد
maitreyee joshi
ترجمه آزاد/پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
شعر "وهم سبز" را با صدای من بشنوید
برچسب:
نویسنده: پروا
پروا/اردیبهشت93
برچسب:
نویسنده: پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
خط می کشند
پروا/اردیبهشت93
برچسب:
نویسنده: پروا
فصلها تنهایند
سالها تنهایند
و من تنهایم
و تو می دانی...که چاره ای بجز گریستن نیست
اینجا
در مقابل من کسی ننشسته است
و زندگی ام تنهاست
آنچنان که مرگ ؛ اجباری نه...خواهشی است
باری
در شهری که تنها اهالی آن من باشم
با من بگو
راه رستگاری خود را از کدام رهگذر سوال کنم؟
jim foulk
ترجمه آزاد/پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
من یه عروسک قشنگ دارم
که اسمشم رزه
و موهاش قهوه ای و فرفریه
و پوستش اینقده لطیفه که نگو
تازه...یه کلاه خوشگلم سرش گذاشته
وقتی ام که بغلش می کنم ؛ همه ش منو نیگا می کنه
لباساشم خودم واسه ش میدوزم
آره ؛ می گفتم:
عروسک من موهاش خیلی بلنده
از موهای منم بلندتره
تازه...آوازم بلده بخونه
اینقده کیف می کنم وقتی دوستام با حسرت به عروسکم نیگا میکنن
از خود خدا هم مغرورتر میشم
آخه این مال منه
و مال اونا نیست
آره ؛ می گفتم:
عروسکم چشای درشتی داره
چشای درشت و قشنگ
هیچوقتم گریه نمیکنه
من عرسکمو خیلی دوس دارم
و خودش می دونه که همیشه باهاش می مونم
وهیچوقتم ترکش نمی کنم
آره
هیچوقت ترکش نمی کنم
hira akhtar
ترجمه آزاد/پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
و در باغچه دستانت
گلهای میخک
و برایت ابر کوچک مهربانی خواهم آورد
گلهای میخک
باران و آفتاب
و انتظاری از جنس بلور
صبور باش
که حیاط چشمانت
دوباره از گلهای میخک ؛ پر خواهد شد
پروا/اردیبهشت93
برچسب:
نویسنده: پروا
عقیق کن لب بی رنگ و وسمه کن ابرو
دوباره تازه نما خط چشم و خط لبت
درون آینه سرخاب کن کمی بر و رو
قدم به مجلس ما رنجه کن که می گذرد
زمان عشرت همچون تو ؛ یا منی ؛ یا او
بیا به مجلس انسی که دوستان جمعند
به می غبار غم از روی چون بنفشه بشو
سلام گرم تو اینجا بدون پاسخ نیست
در این هوا نهراسیده از کسی آهو
مباش در کم و بیش جهان و سخت مگیر
که بگذرد ؛ چه نشینی خوش و چه ترشین رو
نکو نباشد اگر شکوه از زمانه کنی
رضا به داده اگر داده ای بود نیکو
چو سبزه تازه بکن حال و بی نصیب مباش
ز عطر باد فرح بخش بر کناره ی جو
به شعر دلکش "پروا" بزن تو ساز ؛ درست
که سود می ندهد حرف حق به سفسطه جو
خموش باش و دگر جز حدیث مطرب و می
به این جماعت سرمست بی قرار مگو
پروا/اردیبهشت93
برچسب:
نویسنده: پروا
چون من
آوازی بخوان
جامی بنوش
افسارش کن
و در پهنه دشت با او بتاز
sri chinmoy
ترجمه آزاد/پروا
برچسب:
نویسنده: پروا
ناامیدی
یاس
افسردگی و پریشانی
سارقان دختران باکره ی امیدند
که زیرکانه
به لبخندی
حلقه از گردن من و تو آویخته اند
باری...با من بگو
کیست آنکه هنوز
تابش رنگین کمان امید را
در قلبش
در ظلمت این شب بی آفتاب
خواسته باشد؟
Sri Chinmoy
ترجمه آزاد/پروا
برچسب:
نویسنده: پروا