راز - تاریخ: 13//
عطر ساده علفبوی مهربان آبخنده طلایی و نجیب آفتابکلبه ای میان دشتقطعه ای زمین برای کشتماه صورتی چو خوابآری آری این برای من همیشه هست راز سرنوشت.پروا-67
خاطره - تاریخ: 13//
رفتی و همچنانعکست در آسمان خیال است.پروا-67
حسرت - تاریخ: 13//
سگ وفا دار استکاش امکان داشت عاشق سگ شد.پروا-1367
مرگ عشق - تاریخ: 13//
پرنده گان عشق مامگر که دانه از کدام دست خورده اند؟ که مرده اندپروا-1367
حسرت سکوت - تاریخ: 13//
قیل و قال زنده گیهای و هوی زیستنمانده بر دلم هنوز حسرت سکوتپروا-1366
جاده - تاریخ: 13//
رخت بر می بندمتوشه بر می دارمکاسه آبی نیز راه اندر تب پاهای من است.پروا-1366
زیبایی - تاریخ: 13//
زیباییحقیقت لبخند استبه هنگامی که اورخ در رخ آینه ای ایستاده باشد.Rabindranath Tagoreترجمه آزاد-پروا
سرزمین من - تاریخ: 13//
شب زیباستهمچون چهره مردم سرزمینمستاره گان زیبا هستندهمچون چشمان مردم سرزمینمو زیباست آفتاببسان روح گذشتگان سرزمینمLangston Hughesترجمه آزاد: پروا
من یک تفنگ می خواهم - تاریخ: 13//
من یک تفنگ می خواهم با یک گلوله باید به اولین کسی که از این کوچه می گذرد شلیک کنم.... -: ؟! -: برو بابا ؛ تو چه می فهمی. آن کس که شهامت دیدار مرا داشته باشد برای بوسه و آغوش نه برای مردن آمده است من یک تفنگ می خواهم با یک گلوله پروا/خرداد93
من می خوانم؛من می خندم - تاریخ: 13//
تو آواز می خوانی و من آواز می خوانمتو لبخند می زنی و من لبخند می زنم-تو می رقصی و من می رقصم-آنجا که تو ساز می زنیمی خواهم که با آهنگ تو کوک شومنوای تو از درون قلبم در فضا می پراکندو صدای تو از گلوی من بر می آید-گویی دو پرنده در آشیانه ای قرار کرده اند-...................................تو آن ماه و ...
بهار آمده است ؛ اما - تاریخ: 13//
بهار آمده است ؛ امادر باغچه سرد دستهایمنه گلی روییدنه قناری خواندنه کلاغی پر زددر شهری که آسمانشبه چشمهای خالی مردگان شبیه استبارانی نخواهد باریدقلبممثل کلاغ مرده ایدر کنج سینه ام متورم شده استو چشمهایمبه چشمهای عروسکهایی می ماندکه در پشت ویترین مغازه هااگر چه خیره نگاه می کنند ؛ اما هیچ چیزی نمی بی...
مرا ببوس - تاریخ: 13//
مرا ببوسدراز و طولانیمحکم و مردانهوبه نجوا در گوشم چیزی بگوتا دنیا بهشت باشد......بوسه هایتطعم شیر وعسل می دهدو من اینجابه انتظار نشسته امامشب مرا ببوس...و حرفی هیچ مگولبهایت را بر لبهایم بگذارو مرا ببوسآنچنان که از این پیشتر هرگز نبوسیده باشیآنچنان که از این پیشتر هرگز نخواسته باشیMaria Luisa Taylo...
در ابری از خاکستر و دود - تاریخ: 13//
تنهادر میان ابری از خاکستر و دود نشسته امو زندگی را بهانه ای می جویمافسوس اماادامه این بازی را در من تابی نمانده است تنهادر میان خاکستر آرزوهای دود شدهو رویاهای نیمسوختهبا چشمهای خیره و خیسدر خود شکسته امو خاکستر و دود هر لحظه غلیظ تر می شوددر آستانه فروریختندر پاشنه گاه مرگآخرین رمقم را به کار می گ...
وهم سبز - تاریخ: 13//
برای این پست شعر " وهم سبز" از فروغ فرخزاد را گذاشته ام.فروغ فرخزدا با ساده نویسی شگفت انگیز؛ و زیان سلیس و عامیانه ای که دارد ؛ برای من مثل اسطوره ای در میان شاعران "نو پرداز" می باشد.و به نظرم می آید که هرگز کسی زندگی روز مره را تا این اندازه ملموس و قابل دسترس نسروده است.و کسی تا این حد احساسات خ...
یک پاره نان - تاریخ: 13//
یک پاره ناندر کوله بار کهنه ام ؛ گذاشته امیک جفت کفش بندی پارهیک چوبدست دیوان حافظعکس فروغ فرخزادیک آفتابه برای ضرورتیک دفتر کاهی صد برگیک مداد تراشیدهو یک قطب نمای خرابخورشید در افق غروب می کندمن راه می افتم...خوب استمن نیز در میانه ی این راهچون آفتابی غروب خواهم کرد پروا/اردیبهشت93 این شعر را با ص...
من از این گربه های - تاریخ: 13//
من از این گربه های لاغر بیمار می ترسممن از این موشهای خفته در انبار می ترسممن از این سایه های روشن و تاریک افراهاکه افتاده ست چون بختک بر این دیوار می ترسممن از داروغه و قاضی و شیخ و مفتی و زاهدمن از این گزمگان روز و شب بیدار می ترسمخرابم ؛ عاشقم ؛ دیوانه ام ؛ شوریده ام ؛ مستمولی از گفتنش با یار افس...
برای نوشتن خطی شعر - تاریخ: 13//
برای نوشتن خطی شعرکتابها خواندمسرودن مصراعی راساعتها به تفکر نشستمو گفتن بیتی راسالها پشت سر گذاشتمو دوباره و دوباره آن را از سر ؛ باز نوشتمخدایان اماکتاب زندگی ام را نه زمانی برای خواندن دادندنه رخصتی برای اندیشیدننه فرصتی برای دوباره نوشتنفارغ و بی تفاوتبر مسند ادیبان نشسته اندو به رنگ سرخخطوط گیج...
شهر خالی - تاریخ: 13//
شبها تنهایندروزها تنهایندو من تنهایمچونان راه گم کرده ای در صحرا فصلها تنهایندسالها تنهایندو من تنهایمو تو می دانی...که چاره ای بجز گریستن نیست اینجادر مقابل من کسی ننشسته استو زندگی ام تنهاستآنچنان که مرگ ؛ اجباری نه...خواهشی است باریدر شهری که تنها اهالی آن من باشمبا من بگوراه رستگاری خود را از کد...
عروسک من - تاریخ: 13//
من یه عروسک قشنگ دارمکه اسمشم رزهو موهاش قهوه ای و فرفریهو پوستش اینقده لطیفه که نگوتازه...یه کلاه خوشگلم سرش گذاشتهوقتی ام که بغلش می کنم ؛ همه ش منو نیگا می کنهلباساشم خودم واسه ش میدوزمآره ؛ می گفتم:عروسک من موهاش خیلی بلندهاز موهای منم بلندترهتازه...آوازم بلده بخونهاینقده کیف می کنم وقتی دوستام ...
در آسمان خانه تو - تاریخ: 13//
در آسمان خانه تو آفتابی خواهم کاشتو در باغچه دستانت گلهای میخکو برایت ابر کوچک مهربانی خواهم آوردگلهای میخکباران و آفتابو انتظاری از جنس بلورصبور باشکه حیاط چشمانتدوباره از گلهای میخک ؛ پر خواهد شدپروا/اردیبهشت93