یار چه شد
-
تاریخ: 13//
یار چه شد کار چه شد دولت بیدار چه شددست من و زلف تو و بخت فسونکار چه شدبی تو سیه پوش شدم خسته و خاموش شدمچشم من و روی تو و وعده دیدار چه شدزهد فروشی نکنم بی تو خموشی نکنمزهد برو حرف بیا گوش شنیدار چه شدعشق تو ما را به فلک برد و بینداخت دگراز سرم افتاد کله ترک کله دار چه شدراه خطرناک و سیه قافله گردی...
مثنوی
-
تاریخ: 13//
مرا شب ز اندازه بگذشته بود مرا بخت گویی که بر گشته بوددلم در به زندان بیداد بود مرا دیو بد اختری شاد بودروانم چو گنداب گندیده بود درونم چو مرداب پوسیده بودبه ناگه چو خورشید بر سوختی شب دیر پاییده در سوختیرخت همچو خورشید از نور بود وجودت سرابی که بس دور بودز چشمت به جان آتشی در گرفت که بنیاد تنهایی ا...
آفتاب حسنت
-
تاریخ: 13//
آفتاب حسنت از شرق جمالت کرد روداده حسن تو جمال عاشقان را آبروجلوه گاه روی تو گشته است اقلیم جهانگوییا بنهاده ای آیینه ای در پیش رونکته ای گفتی و این مجلس سراپا گوش شدساقیا می ریز و با ما این حکایت باز گوقامتت رعنا و اندامت چو سروی سیمتنغنچه ات خندان و چشمت مست و رخسارت نکوچون تویی یارم اگر هستی چه ب...
یاری گرفتم
-
تاریخ: 13//
یاری گرفتم در عهد پیری صاحب جمالی ؛ روشن ضمیریگیسو کمندی ؛ ابرو کمانیسرو روانی ؛ ماه منیریهمتای او را هرگز نجوییاو را نیابی هرگز نظیریتا جعد زلفش در چنگم آیدکردم به عالم ؛ صد ها دلیریسر می نهم من بر آستانشهمچون گدایی ؛ پیش امیریاو را ز ما هست گر بی نیازیما را نباشد ؛ از او گزیریجز حرف عشقم بر لب نبا...
با من بگو
-
تاریخ: 13//
با من بگو حکایت این زنده گی که چیستما را دلی خوش و لب خندان چرا که نیست؟شخصی غریق بحر بلا و ستم شده استشخصی به تخت محنت و غم از چه بستریستتفضیل زنده گانی ما اندر ین جهانگویی حکایت قفس و رنج بردگیستکار جهان و خلق جهان جمله در هم استاین فتنه ها به عالم ما از گناه کیستپژمرده می کند ز چه آنکس که آفریدگل...
تنهایی
-
تاریخ: 13//
تنهایی خویش را بگریمیا تنهایی مادرم رایا تنهایی پدرم را؟در سایه روشن حیاتاز هر سو که می نگرمآدمیانند ؛ ردای تنهایی به دوش رهسپار دیاری ؛ تا نا امیدی خویش را فریادی برکشندحالیشراب و باده بیاوریدو حماقت و دیوانگیتا زخم بودن را مرهم نهیمپروا-74
فرصت
-
تاریخ: 13//
عشق تو مجالی ستتا به تامل خویشتن بنشینممیزانیکه شایستگی خویش را به آن بسنجم "در راستای انسان شدن"عشق توفرصتی ستبرای بودنشدنو رستگاری آدمی را پذیرفتنپروا/مرداد73
عطش
-
تاریخ: 13//
تنتداغ ترین تابستان هاستکه عطش مرابه باران بوسه هایت تشدید می کندخدای رامخواه که در محراب آغوشتاز اینگونه ؛ تشنه بمیرمپروا-73
آرزو
-
تاریخ: 13//
تا بهشت رادر آینه آسمان بنگریمای کاشتکثیر هزار باره مرا راهی بودپروا-73
عاشق
-
تاریخ: 13//
سخن به گزافه نگوییدکه اگر از مرگ هراسیده امباری نه به خاطر آنست که زندگی را دوست می دارم و صحبت شمایان راهراس من باری همه از این استکه دیگر باره امیدی نیستتا دیگر بارهعاشق شومپروا-آبان73
سبزه سوخته
-
تاریخ: 13//
چشمان ابرهاتنهایی کویر دلم را چندان گریستند تا سبزه ای دمیدخورشید هرزگرد بیابانچندان به روی پوستم آتش ریخت تا سبزه سحر گه امیدم راباری ؛ دوبارهاز ریشه سوخت.پروا-73
عشق دروغین
-
تاریخ: 13//
از اینگونه که تو عشق می ورزیانکار قلب عاشق را همت گماشته ای یا مرگ شقایق را؟"سکوتی مرگزاکه عطش حیات را مسخ می کندو داغ بطالتبر گرده وجود"زنهارکه مرا به عشق برادرانه تو امیدی نیستو نه خدای رابه عبادت مدعیانپروا-72
اینک
-
تاریخ: 13//
اینکگرد و خاک غرایزکه دامنه نگاهم را تنگ می کندو شیاطین نوباوه گناه که هیاهو کنان دوره ام کرده انداز آسمان ابری برهنگی ات برقی و بارانی مگرپروا-72
زلال چون آب
-
تاریخ: 13//
با چنین جلوه که از خانه برون می آییسخت می ترسممردمان در تو بیاویزندآبی چشم تو آلوده شودپروا-72
راز تو
-
تاریخ: 13//
عشق در سایه مژگان تو مخفی گشته ستکاش می دانستمراز دار تو کدامین سنگ استو کدامین رویا خواب آشفته چشمان تو را می روبدپروا-72
ایمان و عشق
-
تاریخ: 13//
مومن و پرهیزکارشب را به جستجوی روز می کاوم"چونان که رخساره تو را ؛ در انبوه گیسوانت"باریآفتابی را در دهلیزی تاریکو روح تو را در اندام شکننده اترحم حال را عشق من جنینی است یک روزهو وصال تو را هجرانی آبستن.پروا-72
دریا و رود
-
تاریخ: 13//
زلاترین دریاها ؛ که توییو گل آلود ترین رودها که من.شوق رسیدنم هستراه رسیدنم نه.پروا-71
نسبیت
-
تاریخ: 13//
آن چه دوست دارم و آن چه از آن متنفرم رقابت زمان را "بی تو" با خوابرقابت زمان را "با تو" با خوابپروا-70
بی پرواز
-
تاریخ: 13//
بال پروازت راچه کسی چید که عادت کردی به قفس؟پروا-67
زندگی برای من
-
تاریخ: 13//
زندگی برای منزهر تلخ روزهاستدر دلم ز آتش فراق تونازنین چه سوزهاستهیچ هرگزم امید دیدنت نبوده استناتوان و خسته اممرغ پر شکسته امتا سرای توبال پر کشیدنم نبوده استگر چه با توامحرفها و قصه هاستداستان عشق ما ولیقصه جدایی و حدیث غصه هاستعاقبت شبیمرگ من فرا رسددر سکوت شب به گوشت این ندا رسدباغ عاشقی فسردعاش...