باشد که سبو باشد - تاریخ: 13//
باشد که سبو باشد و ساقی باشدهم مطرب و هم ساز عراقی باشدخوش باش چو هستی که در آید روزی کز یاد من و تو ؛ هیچ باقی باشدپروا/مرداد 91
تا دست به - تاریخ: 13//
تا دست به حلقه های مویت کردمتا بوسه به رخسار نکویت کردمچشم از همه بربستم و صد چشم دگربگشودم و عاشقانه سویت کردمپروا/مرداد 91
گویند که با وی - تاریخ: 13//
گویند که با وی سر وکاری است تو رازشت است کنون که گلعذاری است تو راگویم که سخن بر آب گفتن عبث استگویند برو که خوش بهاری است تو راxa0پروا/مرداد 91
گر باغ تنت - تاریخ: 13//
گرxa0 باغxa0 تنت تشنهxa0 آب است ؛ بگوچشمانت اگر خسته خواب است ؛ بگودرxa0 پیرهنتxa0 صبحxa0 وxa0 اگرxa0 درxa0 لب توجامی می و کاسه ای شراب است ؛ بگوپروا/مرداد 91
این گل که به بوستان - تاریخ: 13//
این گل که بوستان چمد یار من استآهو صفت از خلق رمد یار من استخورشید نباشد این که هر صبح و مشاءپنهان شود و ز نو دمد ؛ یار من استپروا/مرداد 91
من جز تو کسی - تاریخ: 13//
من جز تو کسی به بر نمی خواهم ؛ نهغیر از تو کسی دگر نمی خواهم ؛ نهیاxa0 کامxa0 مراxa0xa0 روا کنxa0xa0 ای ماهxa0xa0 شبییاxa0xa0 بوسه مختصرxa0xa0 نمی خواهم ؛xa0 نهxa0پروا/مرداد 91
راضی نشود دلم - تاریخ: 13//
راضی نشود دلم که بردارم دستاز دامن آن ساقی پیمانه پرستچون دیده گشودم به جهان روز الستمهرش به یکی نظر به جانم پیوستپروا-بهمن1392
بده ساقی به من جامی - تاریخ: 13//
بده ساقی به من جامی که من از اصل افتادمبده آن می که آتش گیرد از آن خرمن یادمبخواهم کرد زایل عقل دور اندیش باطل راکه هرگز این چنین در دام صیادی نیفتادممن از خصم گرانجان شکوه ای هرگز نخواهم کرددر این دوران که یار غار من گردیده جلادمبده ساقی مرا آن می که خاکستر کند فکرمنیاید از خود و این روزگارم هیچ در...
نبوده نوبت من تا - تاریخ: 13//
نبوده نوبت من ساغری بنوشم میدر این خیال عبث عمر خویش کردم طیزمان عشرت من می نخورده طی گردیدبهار عاشقی ام رفت و گشت موسم دیهمیشه در تک و پو بوده ام در این میدانچو اشتری که کنندش به سنگ ؛ مردم پیسخن اگر همه از حسرت و فغان گفتمعجب مدار که آواز خوش ندارد نینه دیگرم سر و سری است با لبش در جمعنه دیگرم شکن...
دختران کوچک - تاریخ: 13//
از آن هنگام که دختران زیبا روی جوان طروات خود را میزان نهاده اند من خواهران کوچک ایشان را دوست داشته ام آنها تمام دامان ناقص و گیسوی کامل دارند و به هر که می گذرد بی وقفه سلام می کنند xa0 پروا/تیر75
به عباس معروفی - تاریخ: 13//
پیاله به دستپست و بلند می آمدی"شب از دهان آفتاب نفس می کشید"چشمانت آنگونه آینه بودکه صیحه کشانوهن بودن خود را ؛ "گله گله" ؛ از برابر تو می گریختیماز هر سو که خیره شدیمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 هیچمان راه گریز نبودپس چاره راقاضیان به منبر قضاوت رفتندشلاقی بر گ...
جوبار کوچک را - تاریخ: 13//
جوبار کوچک رادر تکاپوی دریا شدندرنگ میان رفتن و ماندن فاجعه ای استباتلاقیکه چاله ی دهان برگشوده استحالی ؛ حماسه وارجامه از تن خویش برگیر وبیا...پروا/تیر75
نشانی - تاریخ: 13//
من خواب دیده امفردا به دیدن من می آییحالا نشانی من این است:در انتهای خیابان میدانی ستآنجا نوشته اند:"عبور ممنوع"اما تو می گذری"تنها چشمت به گزمه گان خیابان باشد"وقتی که رد شدیگلدان یاسمنی پیداستمردی نشسته ؛ "روزنامه به دست" ؛ نوشابه می خوردچیزی از او نپرسدر سمت چپآنجا که دسته های کلاغانمرثیه می خوان...
وصیت - تاریخ: 13//
در مرگ مادر یکی از دوستانم**********************گاه زادنتناقوس مرگ مرا می نواختندچرا که مشرق نگاهتغروب چشمان مرا آبستن بودحالی که عشق ؛ طاقت مرا افزون می ساختپدرت رادر بستر تنهای اش وا گذاشتمو عصاره حیات خویش راقطره قطرهدر گلوی تو افشردمتا بودنت معنایی یابدو دهانتغنچه وار به لبخندی زیبا بگشایدمرا بگ...
مرثیه - تاریخ: 13//
مرثیه در سوگ مادر یکی از دوستانم**************************مرگ تو انجامی نهآغازی ستسکوتی نهفریادی ستهمخوابگی تو و خاکآبستن ستاره و آفتاب خواهد بودفرصتی که در آنبه بوسیدن خواهرم توفیق یافته امابلهان را بگوکه در رثای تو نخواهم گریستسکوت تو رارقاصه گان معبد باران حکایت باز خواهند گفتبر خشت خشت خانه اتتص...
اگر طومار عمرم را - تاریخ: 13//
اگر طومار عمرم را به اشک و خون نوشتندیندارم زهره تا پرسم که چند و چون نوشتندیشکایت از که خواهم کرد حکم آسمانی بوداگر از طاقتم بار مرا افزون نوشتندیاگر اندر پی ات آشفته و سرگشته ام عمریستاز آن باشد که نامم در خم گردون نوشتندیسر از دامان عشقت چون کشم جانا چو می دانمتو را لیلا نوشتند و مرا مجنون نوشتند...
میا تو بر سر گورم - تاریخ: 13//
میا تو بر سر گورم که از تو دلگیرمدگر ز دیدن روی تو بی وفا سیرممباد آن که برآرم چو بگذری بر منز خاک دست محبت که دامنت گیرمچنین که دست جفا بر گشوده ای بر منعجب نباشد اگر ذره ذره میمیرمامید صحت از ان چشم پر فریبت نیستکه زخم خورده مژگان و تیغ شمشیرمز بسکه بار بلا برده ام به دوش ضعیفدر عنفوان جوانی شکسته...
تو را ابرو بود این - تاریخ: 13//
تو را ابرو بود این ؛ یا که تیغ تیز تاتاریتو را مژگان بود این ؛ یا که پیکانهای طراریتو را این چشم باشد ؛ یا بود پیمانه مستیتو را این لب بود ؛ یا انگبین سرخ بازاریتو را این روی باشد ؛ یا بود خورشید عالمتابکه پنهان می شود چون پرده از رخ "ماه" برداریتو را گیسو بود این ؛ یا کمند صید مشتاقانکه اندر هر خمش...
به دریا خیره ام - تاریخ: 13//
به دریا خیره ام تا کی ز دریا باز می گردیمرا در ساحل اندوه و غم ؛ دمساز می گردیشکارم کرده صیاد غم و بیهوده می گویمتو پیدا می شوی ؛ بال و پر پرواز می گردیبه دریای هوس رفتی و تنهایم رها کردیامیدم بود ؛ آهنگ مرا آواز می گردیگهی اندر پی شیرین ؛ گهی اندر پی لیلاگهی در جستجوی سوسن و مهناز می گردیهم آغوش که...
به جستجویت - تاریخ: 13//
به جستجویت ؛ زدم بسی در ؛ نیامد آواز خوش به گوشمدگر نشینم به گوشه ای من ؛ به جستجویت دگر نکوشممتاع عشق ترا اگر من ؛ به جان و دل بس گران خریدمبه سکه ای هر کسی پسندد ؛ قسم به زلفت که می فروشمگذشتم از خیر یار و اینک ؛ بریده ام رشته محبتکنون به صحرا انیس مرغم ؛ رفیق و هم صحبت وحوشمبود اگرمجلسی و جامی ؛ ...