نشانی
-
تاریخ: 13//
من خواب دیده امفردا به دیدن من می آییحالا نشانی من این است:در انتهای خیابان میدانی ستآنجا نوشته اند:"عبور ممنوع"اما تو می گذری"تنها چشمت به گزمه گان خیابان باشد"وقتی که رد شدیگلدان یاسمنی پیداستمردی نشسته ؛ "روزنامه به دست" ؛ نوشابه می خوردچیزی از او نپرسدر سمت چپآنجا که دسته های کلاغانمرثیه می خوان...
وصیت
-
تاریخ: 13//
در مرگ مادر یکی از دوستانم**********************گاه زادنتناقوس مرگ مرا می نواختندچرا که مشرق نگاهتغروب چشمان مرا آبستن بودحالی که عشق ؛ طاقت مرا افزون می ساختپدرت رادر بستر تنهای اش وا گذاشتمو عصاره حیات خویش راقطره قطرهدر گلوی تو افشردمتا بودنت معنایی یابدو دهانتغنچه وار به لبخندی زیبا بگشایدمرا بگ...
مرثیه
-
تاریخ: 13//
مرثیه در سوگ مادر یکی از دوستانم**************************مرگ تو انجامی نهآغازی ستسکوتی نهفریادی ستهمخوابگی تو و خاکآبستن ستاره و آفتاب خواهد بودفرصتی که در آنبه بوسیدن خواهرم توفیق یافته امابلهان را بگوکه در رثای تو نخواهم گریستسکوت تو رارقاصه گان معبد باران حکایت باز خواهند گفتبر خشت خشت خانه اتتص...
اگر طومار عمرم را
-
تاریخ: 13//
اگر طومار عمرم را به اشک و خون نوشتندیندارم زهره تا پرسم که چند و چون نوشتندیشکایت از که خواهم کرد حکم آسمانی بوداگر از طاقتم بار مرا افزون نوشتندیاگر اندر پی ات آشفته و سرگشته ام عمریستاز آن باشد که نامم در خم گردون نوشتندیسر از دامان عشقت چون کشم جانا چو می دانمتو را لیلا نوشتند و مرا مجنون نوشتند...
میا تو بر سر گورم
-
تاریخ: 13//
میا تو بر سر گورم که از تو دلگیرمدگر ز دیدن روی تو بی وفا سیرممباد آن که برآرم چو بگذری بر منز خاک دست محبت که دامنت گیرمچنین که دست جفا بر گشوده ای بر منعجب نباشد اگر ذره ذره میمیرمامید صحت از ان چشم پر فریبت نیستکه زخم خورده مژگان و تیغ شمشیرمز بسکه بار بلا برده ام به دوش ضعیفدر عنفوان جوانی شکسته...
تو را ابرو بود این
-
تاریخ: 13//
تو را ابرو بود این ؛ یا که تیغ تیز تاتاریتو را مژگان بود این ؛ یا که پیکانهای طراریتو را این چشم باشد ؛ یا بود پیمانه مستیتو را این لب بود ؛ یا انگبین سرخ بازاریتو را این روی باشد ؛ یا بود خورشید عالمتابکه پنهان می شود چون پرده از رخ "ماه" برداریتو را گیسو بود این ؛ یا کمند صید مشتاقانکه اندر هر خمش...
به دریا خیره ام
-
تاریخ: 13//
به دریا خیره ام تا کی ز دریا باز می گردیمرا در ساحل اندوه و غم ؛ دمساز می گردیشکارم کرده صیاد غم و بیهوده می گویمتو پیدا می شوی ؛ بال و پر پرواز می گردیبه دریای هوس رفتی و تنهایم رها کردیامیدم بود ؛ آهنگ مرا آواز می گردیگهی اندر پی شیرین ؛ گهی اندر پی لیلاگهی در جستجوی سوسن و مهناز می گردیهم آغوش که...
به جستجویت
-
تاریخ: 13//
به جستجویت ؛ زدم بسی در ؛ نیامد آواز خوش به گوشمدگر نشینم به گوشه ای من ؛ به جستجویت دگر نکوشممتاع عشق ترا اگر من ؛ به جان و دل بس گران خریدمبه سکه ای هر کسی پسندد ؛ قسم به زلفت که می فروشمگذشتم از خیر یار و اینک ؛ بریده ام رشته محبتکنون به صحرا انیس مرغم ؛ رفیق و هم صحبت وحوشمبود اگرمجلسی و جامی ؛ ...
یار چه شد
-
تاریخ: 13//
یار چه شد کار چه شد دولت بیدار چه شددست من و زلف تو و بخت فسونکار چه شدبی تو سیه پوش شدم خسته و خاموش شدمچشم من و روی تو و وعده دیدار چه شدزهد فروشی نکنم بی تو خموشی نکنمزهد برو حرف بیا گوش شنیدار چه شدعشق تو ما را به فلک برد و بینداخت دگراز سرم افتاد کله ترک کله دار چه شدراه خطرناک و سیه قافله گردی...
مثنوی
-
تاریخ: 13//
مرا شب ز اندازه بگذشته بود مرا بخت گویی که بر گشته بوددلم در به زندان بیداد بود مرا دیو بد اختری شاد بودروانم چو گنداب گندیده بود درونم چو مرداب پوسیده بودبه ناگه چو خورشید بر سوختی شب دیر پاییده در سوختیرخت همچو خورشید از نور بود وجودت سرابی که بس دور بودز چشمت به جان آتشی در گرفت که بنیاد تنهایی ا...
آفتاب حسنت
-
تاریخ: 13//
آفتاب حسنت از شرق جمالت کرد روداده حسن تو جمال عاشقان را آبروجلوه گاه روی تو گشته است اقلیم جهانگوییا بنهاده ای آیینه ای در پیش رونکته ای گفتی و این مجلس سراپا گوش شدساقیا می ریز و با ما این حکایت باز گوقامتت رعنا و اندامت چو سروی سیمتنغنچه ات خندان و چشمت مست و رخسارت نکوچون تویی یارم اگر هستی چه ب...
یاری گرفتم
-
تاریخ: 13//
یاری گرفتم در عهد پیری صاحب جمالی ؛ روشن ضمیریگیسو کمندی ؛ ابرو کمانیسرو روانی ؛ ماه منیریهمتای او را هرگز نجوییاو را نیابی هرگز نظیریتا جعد زلفش در چنگم آیدکردم به عالم ؛ صد ها دلیریسر می نهم من بر آستانشهمچون گدایی ؛ پیش امیریاو را ز ما هست گر بی نیازیما را نباشد ؛ از او گزیریجز حرف عشقم بر لب نبا...
با من بگو
-
تاریخ: 13//
با من بگو حکایت این زنده گی که چیستما را دلی خوش و لب خندان چرا که نیست؟شخصی غریق بحر بلا و ستم شده استشخصی به تخت محنت و غم از چه بستریستتفضیل زنده گانی ما اندر ین جهانگویی حکایت قفس و رنج بردگیستکار جهان و خلق جهان جمله در هم استاین فتنه ها به عالم ما از گناه کیستپژمرده می کند ز چه آنکس که آفریدگل...
تنهایی
-
تاریخ: 13//
تنهایی خویش را بگریمیا تنهایی مادرم رایا تنهایی پدرم را؟در سایه روشن حیاتاز هر سو که می نگرمآدمیانند ؛ ردای تنهایی به دوش رهسپار دیاری ؛ تا نا امیدی خویش را فریادی برکشندحالیشراب و باده بیاوریدو حماقت و دیوانگیتا زخم بودن را مرهم نهیمپروا-74
فرصت
-
تاریخ: 13//
عشق تو مجالی ستتا به تامل خویشتن بنشینممیزانیکه شایستگی خویش را به آن بسنجم "در راستای انسان شدن"عشق توفرصتی ستبرای بودنشدنو رستگاری آدمی را پذیرفتنپروا/مرداد73
عطش
-
تاریخ: 13//
تنتداغ ترین تابستان هاستکه عطش مرابه باران بوسه هایت تشدید می کندخدای رامخواه که در محراب آغوشتاز اینگونه ؛ تشنه بمیرمپروا-73
آرزو
-
تاریخ: 13//
تا بهشت رادر آینه آسمان بنگریمای کاشتکثیر هزار باره مرا راهی بودپروا-73
عاشق
-
تاریخ: 13//
سخن به گزافه نگوییدکه اگر از مرگ هراسیده امباری نه به خاطر آنست که زندگی را دوست می دارم و صحبت شمایان راهراس من باری همه از این استکه دیگر باره امیدی نیستتا دیگر بارهعاشق شومپروا-آبان73
سبزه سوخته
-
تاریخ: 13//
چشمان ابرهاتنهایی کویر دلم را چندان گریستند تا سبزه ای دمیدخورشید هرزگرد بیابانچندان به روی پوستم آتش ریخت تا سبزه سحر گه امیدم راباری ؛ دوبارهاز ریشه سوخت.پروا-73
عشق دروغین
-
تاریخ: 13//
از اینگونه که تو عشق می ورزیانکار قلب عاشق را همت گماشته ای یا مرگ شقایق را؟"سکوتی مرگزاکه عطش حیات را مسخ می کندو داغ بطالتبر گرده وجود"زنهارکه مرا به عشق برادرانه تو امیدی نیستو نه خدای رابه عبادت مدعیانپروا-72