من یک تفنگ می خواهم
-
تاریخ: 13//
من یک تفنگ می خواهم با یک گلوله باید به اولین کسی که از این کوچه می گذرد شلیک کنم.... xa0 -: ؟! -: برو بابا ؛ تو چه می فهمی. xa0 آن کس که شهامت دیدار مرا داشته باشد برای بوسه و آغوش نه برای مردن آمده است xa0 من یک تفنگ می خواهم با یک گلوله xa0 xa0 پروا/خرداد93
من می خوانم؛من می خندم
-
تاریخ: 13//
تو آواز می خوانی و من آواز می خوانمتو لبخند می زنی و من لبخند می زنم-تو می رقصی و من می رقصم-آنجا که تو ساز می زنیمی خواهم که با آهنگ تو کوک شومنوای تو از درون قلبم در فضا می پراکندو صدای تو از گلوی من بر می آید-گویی دو پرنده در آشیانه ای قرار کرده اند-...................................تو آن ماه و ...
بهار آمده است ؛ اما
-
تاریخ: 13//
بهار آمده است ؛ امادر باغچه سرد دستهایمنه گلی روییدنه قناری خواندنه کلاغی پر زددر شهری که آسمانشبه چشمهای خالی مردگان شبیه استبارانی نخواهد باریدقلبممثل کلاغ مرده ایدر کنج سینه ام متورم شده استو چشمهایمبه چشمهای عروسکهایی می ماندکه در پشت ویترین مغازه هااگر چه خیره نگاه می کنند ؛ اما هیچ چیزی نمی بی...
مرا ببوس
-
تاریخ: 13//
مرا ببوسدراز و طولانیمحکم و مردانهوبه نجوا در گوشم چیزی بگوتا دنیا بهشت باشد......بوسه هایتطعم شیر وعسل می دهدو من اینجابه انتظار نشسته امامشب مرا ببوس...و حرفی هیچ مگولبهایت را بر لبهایم بگذارو مرا ببوسآنچنان که از این پیشترxa0 هرگز نبوسیده باشیآنچنان که از این پیشترxa0 هرگز نخواسته باشیMaria Luisa...
در ابری از خاکستر و دود
-
تاریخ: 13//
تنهادر میان ابری از خاکستر و دود نشسته امو زندگیxa0 را بهانه ای می جویمافسوس اماادامه این بازی را در من تابی نمانده است تنهادر میان خاکستر آرزوهای دود شدهو رویاهای نیمسوختهبا چشمهای خیره و خیسدر خود شکسته امو خاکستر و دود هر لحظه غلیظ تر می شوددر آستانه فروریختندر پاشنه گاه مرگآخرین رمقم را به کار م...
وهم سبز
-
تاریخ: 13//
برای این پست شعر " وهم سبز" از فروغ فرخزاد را گذاشته ام.فروغ فرخزدا با ساده نویسی شگفت انگیز؛ و زیان سلیس و عامیانه ای که دارد ؛ برای من مثل اسطوره ای در میان شاعران "نو پرداز" می باشد.و به نظرم می آید که هرگز کسی زندگی روز مره راxa0 تا این اندازه ملموس و قابل دسترس نسروده است.و کسی تا این حد احساسا...
یک پاره نان
-
تاریخ: 13//
یک پاره ناندر کوله بار کهنه ام ؛ گذاشته امیک جفت کفش بندی پارهیک چوبدست دیوان حافظعکس فروغ فرخزادیک آفتابه برای ضرورتیک دفتر کاهی صد برگیک مداد تراشیدهو یک قطب نمای خرابخورشید در افق غروب می کندمن راه می افتم...خوب استمن نیز در میانه ی این راهچون آفتابی غروب خواهم کرد پروا/اردیبهشت93 xa0 این شعر را ...
من از این گربه های
-
تاریخ: 13//
منxa0 ازxa0 این گربه هایxa0 لاغرxa0 بیمار xa0 می ترسممنxa0 ازxa0 اینxa0 موشهای خفته در انبار می ترسممنxa0 ازxa0 اینxa0 سایه هایxa0 روشن و تاریک افراهاکه افتاده ست چون بختکxa0 بر این دیوار می ترسممنxa0 ازxa0 داروغه و قاضی و شیخ و مفتی و زاهدمنxa0 ازxa0 این گزمگان روز و شب بیدار می ترسمخرابم ؛ عاشقم ؛...
برای نوشتن خطی شعر
-
تاریخ: 13//
برای نوشتن خطی شعرکتابها خواندمسرودن مصراعی راساعتها به تفکر نشستمو گفتن بیتی راسالها پشت سر گذاشتمو دوباره و دوبارهxa0 آن را از سر ؛ باز نوشتمخدایان اماکتاب زندگی امxa0 را نه زمانی برای خواندن دادندنه رخصتی برای اندیشیدننه فرصتی برای دوباره نوشتنفارغ و بی تفاوتبر مسندxa0 ادیبان نشسته اندو به رنگ سر...
شهر خالی
-
تاریخ: 13//
شبها تنهایندروزها تنهایندو من تنهایمچونان راه گم کرده ای در صحرا فصلها تنهایندسالها تنهایندو من تنهایمو تو می دانی...که چاره ای بجز گریستن نیست xa0 اینجادر مقابل من کسی ننشسته استو زندگی ام تنهاستآنچنان که مرگ ؛ اجباری نه...خواهشی است باریدر شهری که تنها اهالی آن من باشمبا من بگوراه رستگاری خود را ا...
عروسک من
-
تاریخ: 13//
من یه عروسک قشنگ دارمکه اسمشم رزهو موهاش قهوه ای و فرفریهو پوستش اینقده لطیفه که نگوتازه...یه کلاه خوشگلم سرش گذاشتهوقتی ام که بغلش می کنم ؛ همه ش منو نیگا می کنهلباساشم خودم واسه ش میدوزمآره ؛ می گفتم:عروسک من موهاش خیلی بلندهاز موهای منم بلندترهتازه...آوازم بلده بخونهاینقده کیف می کنم وقتی دوستام ...
در آسمان خانه تو
-
تاریخ: 13//
در آسمان خانه تو آفتابی خواهم کاشتو در باغچه دستانتxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گلهای میخکو برایت ابر کوچک مهربانی خواهم آوردگلهای میخکباران و آفتابو انتظاری از جنس بلورصبور باشکه حیاط چشمانتدوباره از گلهای میخک ؛ پر خواهد شدپروا/اردیبهشت93
بپوش دامن کوتاه و
-
تاریخ: 13//
بپوش دامن کوتاه و شانه کن گیسوعقیق کن لب بی رنگ و وسمه کن ابرودوباره تازه نماxa0 خط چشمxa0 وxa0 خط لبتدرون آینه سرخاب کنxa0 کمی بر وxa0 روقدم به مجلس ما رنجه کن که می گذردزمان عشرت همچون تو ؛ یا منی ؛ یا اوبیا به مجلس انسی که دوستان جمعندبه می غبار غم از روی چون بنفشه بشوسلام گرم تو اینجا بدون پاسخ ...
سختی را
-
تاریخ: 13//
سختی زندگی راچون منآوازی بخوانجامی بنوشافسارش کنو در پهنه دشت با او بتازsri chinmoy ترجمه آزاد/پروا
ناامیدی
-
تاریخ: 13//
ناامیدییاسافسردگی و پریشانیسارقان دختران باکره ی امیدندکه زیرکانهبه لبخندیحلقه از گردن من و تو آویخته اندباری...با من بگوکیست آنکه هنوزتابش رنگین کمان امید رادر قلبشدر ظلمت این شب بی آفتابخواسته باشد؟Sri Chinmoyترجمه آزاد/پروا
تو لبخند می زدی
-
تاریخ: 13//
تو می خندیدی و من باورت داشتمتو سخن می گفتی و من مست می شدمهر حرف و خنده تو اما... فریبی بیش نبودآدمی به امید زنده استو من دیگر از تو ناامید شده امباریسخن به گزافه مگوو لبخند مزنکه من دوباره فریب نخواهم خورد-که من دوباره تو را دوست نخواهم داشت-Walter Savage Landor ترجمه آزاد/پروا
غزلی در رثای پدرم
-
تاریخ: 13//
در آن ساعت که جسمت را به خاک تیره بنهادندتو را گویی شرابی از سبوی عشقxa0 درxa0 دادندز پا افتاده بودی گر در این دنیاxa0 ولیxa0 دیدمکه اندر مقدمت صد ماه و صد خورشید افتادندنگاراxa0 گرxa0 سلامتxa0 را کسیxa0 پاسخ نداد امابه دورت قدسیان امروزxa0 اندرxa0 شور و فریادندز تنهایی در این دنیاxa0 به لب آمدxa0 ا...
وقتی که عاشقم
-
تاریخ: 13//
وقتی که من عاشقمحس میکنم که الهه زمان هستمو زمین و همه داشته هایش از آن من استو گویی...که سوار بر اسب آفتابموقتی که من عاشقمپرتو ستاره گان در چشمانم می ریزدو دفتر غزل هایم ؛ دشتی از گلهای سکرآور خشخاش می شودوقتی که من عاشقمجوبارها از سر انگشتانم جاریستو شراب از زبانم چکه می کندوقتی که من عاشقمتو گوی...
هر کاری
-
تاریخ: 13//
هرکاریبه خاطر آنکه دوستت دارم کرده امهر راهیبه خاطر آن که دوستت دارم رفته امهر کاری...تا مگر آتش عشق در جانت شعله ور شودمی دانم که دلت برای کسی دیگر می تپدبا اینهمه اما...اگر چه از من می گریزیمن عاشق توامودوستت دارم ...تا ساعت خاکستری شدن گیسوانتتا ساعتیکه گیسوان من و تو خاکستری شده باشددوستت دارمو ...
ببین چه فریبکارانه
-
تاریخ: 13//
ببین چه فریبکارانه سخن از عشق می گوییاگر چه گنجشکهای گرسنهxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 -در برف زمستان-هرگز از دستان تو دانه نخورده اندخدا را...چگونه عاشق من توانی بودو من چگونه تو را باور کنموقتی که لبخند بی هزینه خود از همسایه گانxa0 دریغ کرده ای...